گاهی آدمها بدونِ این که ازشون خواسته شده باشه به دیگری خیری میرسونن و کمکش میکنن، و بعد انتظاراتی توشون به وجود میآد، و بعد به واسطهی اون انتظارات چیزی رو از طرف مطالبه میکنن. طرف مقابل هم میگه «وا، چرا باید قبول کنم؟»، بهش میگن «خب من این همه خوبی کردم بهت!» و طرف هم جواب میده که «مگه من ازت خواستم؟» و بعدش این آدمها دپرس و مغموم یک گوشه میشینن.
فکر میکنم وقتی داریم به کسی خوبیِ ناخواستهای میکنیم، باید چندین تا نکته رو مد نظر داشته باشیم.
اول این که، شاید کاری که ما داریم این همه براش زحمت میکشیم و فکر میکنیم کمک خیلی بزرگیه، برای طرف ارزش خاصی نداشته باشه.
دوم این که، شاید طرف مقابل حاضر نیست هیچگونه هزینهای برای دریافتِ این خوبی پرداخت بکنه. بله شما خیلی کمکهای ارزشمندی بهش کردین، ولی اگه قرار بوده طرف انتخاب کنه، قطعا گزینهی «کمکی بهم نکنه و منم کاری براش نکنم» رو به «کمکم بکنه و منم یه سرِ سوزن بهش کمک بکنم» ترجیح میده.
در آخر و در بدترین حالت هم، شاید برای طرف پذیرفته شده باشه که «دیگران بهم خوبی کنند و من هیچ کاری براشون نکنم». مثلا شاید طرف یه آدمِ عامهپسنده و به خاطرِ همین آدمهای دیگری هم هستن که برای نزدیک شدن بهش یا جلب توجهاش همهاش بهش خوبی میکنن، در نتیجه براش پذیرفته شدهست که «دیگران بهم خوبی بکنن و من کاری براشون نکنم. من چی کار کنم خب، همهاش آدما خودشون میآن بهم خوبی بکنن! خوششون میآد لابد! من چی کار کنم خب؟ بهشون بگم بهم خوبی نکنین؟ احمقم مگه؟». اصلن شاید طرف آدم قدرنشناسی باشه، اصلن شاید برخلاف ظاهرش، آدمِ موذی و سواستفادهکنندهای باشه. بله شما خیلی بهش کمک کردی، ولی این آدم خوشحاله با این که «هارهارهار، دیگران بردهی منن، وظیفهشونه».
این نکته هم مهمه که وقتی دیگری هم ازت کمکی میخواد و شما دلتون نمیخواد این کمک رو بیجواب انجام داده باشید، بهتره که این رو شفاف کنین. مثلن هر بار که دوستی ازم میخواد بخشی از تکلیفش رو انجام بدم، بهش میگم «ببین منم فلان ددلاین رو دارم و باید برسونمش. اگه میتونی این رو برام بزنی، منم بشینم اون رو برات بزنم». این رو هم زیاد دیدهم که دوستای فلانی همهاش ازش کمک خواستهان این هم بی هیچ حرف و سخنی مدتها کاراشون رو براشون راه انداخته، بعد از سالها رفته یه درخواست ریزی ازشون کرده و اونا هم روش رو زمین انداختهن و ایشون تازه فهمیده که داشتن ازش حمالی میکشیدن.
نتیجهگیریِ اخلاقیِ اول این که، اگه بدونِ این که ازمون خواسته شده باشه به دیگری خوبی میکنیم، حواسمون باشه که هیچ انتظار متقابلی نداشته باشیم. اگه انتظاراتی داریم، خیلی بالغانهتره که بریم و بگیم «ببین میشه فلان کار رو برام کنی؟ عوضش منم میتونم بهمان کار رو برات بکنم».
اما بعد. حالا جامون رو عوض کنیم و رو صندلیِ کسی بشینیم که دیگران همهش بهش خوبی میکنن. متاسفانه خیلی وقتها پیش میآد که کمکی که آدمها به شما می کنند، به خاطر قصد و غرضه. شما داری با خودت فکر میکنی که «هااا لابد فلانی خیلی مهربون و نایسه که داره این همه وقت برام میذاره»، در حالی که یارو داره شرایط رو آماده میکنه که پسفردا ازت یه چیزی بخواد.
همین الان چندتا مورد میتونم نام ببرم که پسره کلی دختره رو سر درساش کمک کرده، دختره هم قشنگ ازش کمک گرفته حسابی، به قولِ بعضیا مثلِ بردهی درسی. :))) بعدش تهش پسره به دختره پیشنهاد رابطه داده و دختره که رد کرده، تازه داستان شروع شده، اون روی سگِ پسره بالا اومده و زندگی برای هر دو نفر سخت شده. مخصوصن که این میتونه نشونهی عدم بلوغ باشه، این که برای نزدیک شدن به یه نفر شروع کنی از خودت هزینه بکنی براش، و کسی که این عدم بلوغ رو نشون داده، بعد از شنیدنِ «مگه من ازت خواستم» ممکنه تبدیل به آدمِ آزاردهندهای بشه.
به عنوان کسی که توی کمکگرفتن خبره نیست، به حرفِ من بسنده نکنید اما بریم سراغ نتیجهگیری اخلاقی دوم. وقتی میبینین یه نفر داره زیادی بهتون خوبی میکنه، بهتره چراغخطرتون روشن بشه و مطمئن بشین که طرف در مقابلش چه انتظاری داره، و تصمیم بگیرید که میخواید اون انتظار رو برآورده بکنید یا خیر. یهو برا خودتون دردسر میشه.
- يكشنبه ۱ مهر ۰۳