چهارچوب‌های فکری مشترک :: چم به معنای رود

چم به معنای رود

برای دوستِ خوبم، با همه نقص‌هام

چهارچوب‌های فکری مشترک

خب، می‌دونیم که آدمای مختلف، دنیای رو مثل هم نمی‌بینن، و این یه جاهایی واقعا عجیب و جالب می‌شه.

ولی باز، می‌تونی ببینی که اونایی که ۱۲ سال تو این مملکت مدرسه رفتن، با وجود همه‌ی تفاوت‌هاشون، باز یه اشتراکاتی دارن تو چارچوب‌های فکری‌شون، همین‌طور اونایی که این‌جا دانشگاه رفتن، همین طور کسایی که تو حوزه‌ی فناوری کار می‌کنن، کسایی که راننده‌ی تاکسی‌ان، کسایی که مادرن، کسایی که عاشق شدن، کسایی که تو یه رده‌ی سنی هستن، و و و و.

و می‌دونی، خب معمولا با کسایی ارتباط داریم که باهاشون چهارچوب‌های فکری مشترک داریم. به نظرم یکی از چیزهایی که کمک می‌کنه بتونیم خارج از چهارچوب فکر بکنیم، و گیر اشتباهای تکراری گوسفندوار نیفتیم، ارتباط با آدماییه که باهاشون کمترین تفاهم و اشتراک رو داریم، هرچند که واقعا سخته و خیلی انرژی می‌گیره.

آره تجربه جالبیه‌. مثلا من دیدم که بچه‌های ریاضی اگرچه دنیای متفاوتی دارن اما میتونم خیلی خوب باهاشون ارتباط بگیرم و دیدگاهشون برام جذابه. البته این تا حدودی متقابله.  

اما ارتباط گرفتن با بچه های انسانی واقعا برام سخته. حداقل شروعش سخته تا بخواد روی روال بیفته با اینکه اونها معمولا خیلی خوب صحبت میکنن اما من یه جاهایی حوصلم سرمیره و بعضی وقتا هم حرصم درمیاد از اینکه احساس میکنم زندگی و همه کاراشون خیلی آهسته و رو مخه!! اما بعد از مدتی همه اینا رو می‌پذیرم و برام مثل آرامش، لذت بخشه این واقعا دیگه خیلی عجیبه :)

هنری‌ها موجودات ناشناخته‌ای هستن که خیلی سخت میتونم رفتار و صحبتشون رو بفهمم و دوست هنری ندارم اصلا :))

 

آخ خیلی جالبه واقعا. آره، اصلا دنیاها فرق داره انگار. :)))
هنری‌ها هم، چراااا. حالا در مورد سخت یا راحت بودنش نظری ندارم، ولی واقعا یه طرز فکر جدید و متفاوتی دارن هنری‌ها، که به نظرم واقعا ارزشمنده و گاهی life saver ئه. :))))))

حالا جدای ارتباط گرقتن، به نظرم باید توی محیط های ضد و نقیض با افکار قرار گرفت، به نظرم دایره‌ای صبر آدمو می‌بره بالا... ولی واقعاً یجاهایی هم عذاب می‌کشی و مجبور‌ی فرار کنی، دست خود آدم نیست🤦🏻‍♂️

 

با کامنت Miss Williams  هم مخالفم، به نظرم دیدگاه اول عشق بعد ارتباط غلطه، برای عشق هم باید ارتباطی باشه که بشه ادعاش کرد...

هممم آره موافقم باهات.

به نظرم این هم خودش یه هنره، که بتونی تشخیص بدی تا کجا تحمل کنی و درد بکشی تا رشد کنی، و کجا بزنی بیرون و قید رشد کردن رو هم بزنی.

بذار این جا بکوبونم روی میز و بگم : اعتراض دارم آقای قاضی!

حتی عاشق شدن به  ادمی که دنیا رو متفاوت از تو میبینه یه اشتباه مرگ باره. چه برسه به ارتباط گرفتن و رابطه تشکیل دادن.

شاید بهتر باشه بگیم بهتره سراغ آدم هایی بریم که توی عمل و عادات با ما تفاوت دارن. مثلا هردو کتاب میخونیم ولی من  به کتابهای داستانی علاقه دارم و اون کتابهای علمی یا روانشناسی.

نه کسی که کلا کتاب خوندن رو کاری حوصله سر بر میدونه.

یه ذره جمله‌ت عجیبه. :)))))))
«حتی عاشق شدن به  ادمی که دنیا رو متفاوت از تو میبینه یه اشتباه مرگ باره. چه برسه به ارتباط گرفتن و رابطه تشکیل دادن.»، یعنی داری می‌گی «ارتباط گرفتن»، سخت‌تر از «عاشق شدن» ئه؟ من یکی که اصلا موافق نیستم.

حرفت یه طوری بود که، فکر کنم فکر کردی که من دارم می‌گم «با کسایی که شبیه‌مون نیستن، وارد رابطه بشیم»، که خب نه این منظورم نیستش. منظورم این بود که با کسایی که شبیه‌مون نیستن هم آشنا بشیم و باهاشون مکالمه داشته باشیم.

قطعی برای صمیمی شدن، لازمه که طرف مقابل باهامون اشتراکاتی داشته باشه، ولی من حرفم چیز دیگه‌ایه. وقتی کل آدمایی که تو زندگیمون می‌بینیم، همین آدمای صمیمی‌ای باشن که باهاشون یک عالمه اشتراک داریم، هیچ وقت از یه زاویه‌ی دید جدید، دنیا رو نمی‌بینیم.
مثلا من یه عمر همه‌ی آدمای نزدیکم، یه سری نوجوون بودن مثل خودم، که همگی عاشق کتاب بودن. یه جایی ولی با یه آدم جدید آشنا شدم و باهاش بیشتر وقت می‌گذروندم، که ده سالی ازم بزرگتر بودش و هرچند ده سال پیش مثل من عاشق کتاب بود، ولی الان دیگه عاشق کتاب نبودش و خیلییی وقت کمتری برای کتاب خوندن می‌ذاشتش. این آدم، کسی بود که واااقعا چیزای مهم و اساسی‌ای ازش یاد گرفتم، و البته باعث شدش که کتاب‌خوندنم هم کمتر بشه و گاهی یه چیزای دیگه‌ای رو جایگزین کتاب خوندن، بکنم. :)))))
یا مثلا، تو یه سری مسائل، رویکرد من و امثال من، کاملا متفاوت از کسیه که کل زندگیش بر پایه‌ی هنره، یا کل زندگیش رو پای نویسندگی گذاشته. من و امثال من، تا خودمون زور نزنیم، ممکنه سال به سال با چنین آدمایی مراوده نداشته باشیم، در حالی که من می‌گم لازمه که یه زوری بزنیم تا بتونیم یه کم هم دنیا رو از زاویه‌ی دیدِ اونا ببینیم.
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan