اصلی :: چم به معنای رود

چم به معنای رود

برای دوستِ خوبم، با همه نقص‌هام

اصلی

سلام.
امیدوارم که خوب باشین.

تا حالا به این فکر کردین که، زندگی‌تون چقدر «اصیل» و «واقعی»ه؟

نگاه کنیم به دغدغه‌های اصلی زندگی‌مون. به چیزایی که روزهامون رو باهاشون پر می‌کنیم. به آدمایی که داریم باهاشون وقت می‌گذرونیم. کدوما رو از ته دل می‌خوایم؟ کدوما رو داریم به امید آینده‌های دور تحمل می‌کنیم؟

اصلی‌ترین مشغله‌هامون رو بنویسیم، بعدش یه نگاه بندازیم بهشون و ببینیم که چندتا رو «واسه‌ی خودشون می‌خوایم‌شون»؟ مدرسه کنکور دانشگاه سربازی... آیا این همون چیزیه که دوست داریم وقت و انرژی‌مون رو براش صرف بکنیم؟ یا داریم انجامشون می‌دیم، به این امید که بعدش به فلان برسیم، بعدش از فلان هم برسیم به بهمان، بعدش از بهمان هم برسیم به بیثار و...

یه نگاه کنیم به کسایی که بیشترین تعامل رو باهاشون داریم. کدوم روابطمون رو دوست داریم همیشه توی زندگی‌مون داشته باشیم، حتی اگه بدونیم قراره دقیقا به همین شکل و توی همین حد بمونه تا ابد؟ این دوستیا، دوستی‌های اصیل و واقعی‌ان. ولی خب، یه سری آدم‌ها هم داریم توی زندگیمون که اگر نبودن، حالمون بهتر بود، ولی نگه‌شون داشتیم توی زندگی‌مون، چون فکر می‌کنیم قراره یه روزی برسه که اون روز خوشحالیم از این که این آدما توی زندگی‌مون هستن. گاهی وقتا هم، چقدر وقت و انرژی مصرف می‌کنیم برای همین آدما.

فکر می‌کنم این «اصیل زندگی کردن»، همون چیزیه که لازمش داریم تا بفهمیم از این زندگی چی می‌خوایم، ولی به هزار و یک دلیل، تمام فکر و انرژی و وقت‌مون رو داریم صرف چیزای غیر اصیل می‌کنیم.

تلاشتون واقعا قابل تقدیره 

من معمولا درس خوندن رو شروع نمیکنم که بخوام تلاش کنم

در بعضی موارد دیده شده حتی تصمیم به درس خوندن هم نمیگیرم : دی

:)))))))))))))

دلیل لازم داره خب. بدون دلیل انجام دادن هرکاری عذابه.

اینکاری که  مشغله هامون رو بنویسیم تا ببینیم کدماشو واسه خودشون میخوایم و...

باعث آدم بفهمه با خودش چند چنده

آره واقعا، خیلی موافقم.

کاش می‌ذاشتی بعد از امتحانات اینا رو می‌گفتی.

وسط امتحانام و واقعا دارم خودم رو عذاب می‌دم با تلاش کردن برای درس خوندن، و درس نخوندن.

پاراگراف دومت در دم منو یاد شغل الانم می‌ندازه که برای یه بعداً اصیل دارم تحملش می‌کنم و در عین حال ازش استفاده می‌کنم تا یه نظم نسبتاً پایدار که تمنای همیشه‌ی زندگیم بوده رو به سیستم ذهنی و بدنیم تزریق کنم.

اما واقعا خوش‌حالم که هیچ درکی از پاراگراف سومت ندارم. و وقتی خوندمش واقعا احساس خوشبختی کردم که زندگیم مدت‌هاست از روابط غیر اصیل تصفیه شده.

خیلی پست خوبی بود. ممنون (:

هممممم... حس می‌کنم همین که می‌دونیم یه بعدنِ اصیلی هستش و داریم برای اون تلاش می‌کنیم، خودش خیلی خوبه و یه روحِ اصیلی هم می‌دمه توی چیزای دیگه :دییییی حالا به شرطی که خیلی دور و دراز نباشه، به نظرم. نم‌دونم.

چقدر خوووب چقدر خوبب :"""""
یه دستی هم به سرِ ما بکش، از روابط غیراصیل تصفیه بشیم :"""

ممنوون از شما :""

+ کافیه یه دونه از این کامنتا زیر هر پستم داشته باشم، تا خوشحال باشم از این که اون پست رو نوشتم :)))))))

متوجهم. شما خیلی کلی‌تر دنبال معنا و کاری هستی که اصیل باشه. من بیشتر در راستای اون چیزی که تو ذهن خودم بود و تو یکی از کامنتا هم مطرح شد جواب دادم. اینکه باید فرصت‌های مختلفو امتحان کنیم و اینها.

نمی‌دونم باید بیشتر بهش فکر کنم.

اوهوممم گرفتم... حرف شما خیلی عملی‌تر و ممکن‌تر از حرفِ منه :") ، فکر کنم منم از همین در وارد بشم، بهتر باشه.

آخه عده‌ای هستن که تمام هدفشون اینه اپلای کنن و اونا طبیعیه هدف رو بذارن رو بالا بردن معدل و مقاله دادن و اینا. اما راه حلی که به ذهنم می‌رسه و حتی برای اون دسته هم می‌تونه جواب بده، اینه که تو فعالیت‌های غیر درسی که تو دانشگاه برگزار می‌شه شرکت کنن. اکثرا هزینه‌ی خاصی نمی‌خوان و از نظر مکانی چون همون‌جان، رفت و آمدش سخت نیست. مثلا من خودم فکر می‌کنم کاش تو جلسات گروه کتابخوانی دانشگاه بیشتر شرکت می‌کردم (یه بار رفتم کلا :دی). یا می‌دونم کلاسای موسیقی داشتیم ولی من هیچ‌وقت شرکت نکردم. اما مثلا تو دوره‌ی ارشد از باشگاه (ورزشی) دانشگاه استفاده کردم. اینا دقیقا همون فعالیتا و حوزه‌هاییه که خیلیامون می‌خوایم یه ذره امتحانشون کنیم و اگه خوشمون اومد بریم دنبالش، و هر دانشگاهی یه تعدادشون رو داره.

هممممم... یه جور دیگه فکر می‌کردم من، ولی الان که نظر شما رو خوندم، تا حدِ خوبی موافقم باهاتون.
ولی باز، حس می‌کنم غیر این چیزایی که بیشتر جنبه‌ی تفریحی دارن (و البته که لازمه گنجونده بشن توی زندگی)، یه چیز بامعناتری هم باشه تو زندگیه، که تنها دغدغه‌ی اساسیِ زندگی، نشه «نمره آوردن». نم‌دونم.

سلام استیو. بحث خیلی مفیدی می‌تونه باشه اگه بشینم دقیقا به مصداق‌هاش تو زندگیم فکر کنم. الان کامنت‌ها رو خوندم دو تا چیز به نظرم رسید. یکیش دانشگاهه که قطعا اگه می‌تونستم به خود گذشته‌م می‌گفتم یه کم شل بگیردش و به کارای دیگه هم بپردازه.

دومیش درباره‌ی روابط دوستیه. اخیرا رابطه‌م با دوستی خیلیییی کم شده که فکر می‌کردم هیچ‌وقت از این رابطه رها نمی‌شم. سمی نبودها، ولی علیرغم اینکه دوست خوبی بود یه رفتاهای رو اعصابی داشت که گاهی دلم می‌خواست تا جایی که می‌تونم ازش دور بشم. بعد اخیرا بدون اینکه حواسم باشه خودم یه رفتاری کردم که اون ازم دور شد :))) و من با اینکه گاهی دلم تنگ می‌شه ولی یه احساس سبکی هم می‌کنم.

در مورد شغل که خیلی وقته دارم فکر می‌کنم و هنوز به نتیجه‌ی مشخصی نرسیدم.

خوشحال شدم واقعا :)))))))
امیدوارم مفید باشه.


از خیلییییا می‌شنوم این رو، که می‌گن "ای کاش واسه‌ی دانشگاه کمتر خودم رو اذیت می‌کردم"، بعدش دوستام رو می‌بینم که دارن خودشون رو عذاااب می‌دن به خاطر دانشگاه، و نمی‌دونم چی کار باید بکنم براشون :"""
شما نظری پیشنهادی ندارین، که چی کار می‌شه کردش با اینا؟

آخ تا حد خوبی می‌فهمم این مورد رو... هعی. من نمی‌دونم در مورد دوست‌ها باید چی کار کردش... یه مدته که با کسی خیلییی صمیمی نیستم، در نتیجه دیگه چالشی ندارم توی این مورد :دی
ولی خوبه، سبکیه خیلی خوبه :)))) الان که تحت فشار نیستم دیگه، حتی دلم نمی‌خواد دوباره درگیر اون رفتارای رو اعصاب باشم، و باورم نمی‌شه یه زمان اون فشار و اعصاب‌خوردی رو تحمل می‌کردم.

همممم...  در موردِ شخصِ من، خالص‌ترین چیزی که دارم، همین شغله. واقعا خوب و سرحالم، وقتی آدمایی که باهاشون کار می‌کنم و محصولی که روش کار می‌کنیم، چیزیه که واقعا می‌خوامش، صرفا به خاطرِ خودش، نه به امیدِ آینده.
وای وای، ولی وقتی که شغلم یه جای بدی بودش... یک سره توی کله‌م پلی می‌شدش "من نمی‌تونم، نمی‌تونم تحمل کنم این رو".

یه سری وقتا فقط مجبوریم :)

حرف‌هام توی پست، خیلی خیلی انتزاعی و شعاری بودن، در نتیجه الان نمی‌تونیم خیلی صحبت کنیم در این باره. ولی به نظرم اگه قشنگ در مورد مصادیق‌ش توی زندگی‌مون حرف بزنیم، خیلی خیلی بهتر می‌شه صحبت و همفکری کرد در موردش.

مثلا من به این فکر می‌کنم که، اوکی، من الان مجبورم که دانشگاه رو بگذرونم و راه چاره‌ی دیگه‌ای ندارم، چون اگه کارشناسی نداشته باشم، خیلی از موقعیت‌هایی که دلم می‌خوادش رو، از دست می‌دم، ولی کسی نمی‌تونه مجبورم بکنه که دغدغه‌ی اصلی زندگی‌م بشه دانشگاه و زندگی‌م رو توی دانشگاه خلاصه بکنم و جون بکنم برای این که معدلم ۲۰ بشه. اگر کسی بتونه مجبورم بکنه به این کار، در این صورت باید اعتراف بکنم که «واقعا آدم وابسته و بی‌اراده‌ای هستم و حاضر شدم که به خاطر اجبار دیگران، زندگی‌م رو بریزم پایِ چیزی که نمی‌خوام»، البته که زمون کنکور این طوری بودم واقعا، دلیلش هم این بود که به اندازه‌ی کافی مستقل نشده بودم، و اگه زمان برگرده عقب، احتمالا باز هم نمی‌تونم کاری بکنم و بازم مجبورم که بپذیرم اون زندگی ناخالصِ تحمیلی رو، ولی خب حداقل تموم تلاشم رو می‌کنم تا هرچه زودتر بتونم مستقل بشم، بلکه زودتر بتونم براساس تصمیم‌های خودم زندگی بکنم.

سلام(:

امیدوارم که حال تو هم خوب باشه✨️

واقعیت حس میکنم واقعا این روزای غیر اصیل را میگذرونیم چون امید داریم روزای اصیل پشتشون باشن.. بعد این روزا پیداشون بشه...

درسته همه ی روابطمون را دوست نداریم ولی خب همین ایجاد رابطه هه باعث شده بفهمیم میخوایمش یا نه...

یعنی منظورم اینه که شاید هیچوقت از اول نمیدونیم و امید داریم خودش باشه. اون کاره، اون آدمه و غیره و غیره... و خب اینکه وقتی بدونیم خودش نیست ولی ازش دست نکشیم، اونجا غیر اصیل بودنه شروع میشه..نه؟ فکر کنم فقط از سر عادت و وابستگی عه... از سر ترس اینکه رهاش کنیم کار بهتری برای انجام دادن نداشته باشیم. آدم بهتری توی زندگیمون نباشه و...

دارم چرت و پرت میگم؟ نادیده‌اش بگیر...

ممنونم D:

یه موقعی هستش که می‌ریم سراغ یه چیزی، چون حدس می‌زنیم که ممکنه که همون چیزی باشه که دلمون می‌خواد عمرمون رو به پاش بذاریم. خب این کار، درسته به نظرم. یه موقعی هم هستش که مجبوریم که وقت بذاریم پای یه چیزی که از اول هم می‌دونیم خالص نیست، ولی به دلایلی، مجبوریم. خب توی این شرایط هم، وقت می‌ذاریم پای اون ناخالصه، ولی دیگه زندگی‌مون رو نمی‌ذاریم پاش که، زندگی‌مون رو که خلاصه نمی‌کنیم توش (در حالی که اصلی‌ترین دغدغه‌ی خیلیامون، می‌شه همچین چیزایی، خیلی از وقتا).

آفرین، دانشگاه همیشه دغدغه‌ی اولِ توئه، مگه این که یه جایگزین براش پیدا بکنی. یه چیز واقعی‌تر و اصیل پیدا بکنی که خیلی بیشتر از دانشگاه، دوست داری وقت و انرژی‌ت رو بذاری پاش. به نظرم راهش اینه که دانشگاه رو یه کم شل‌تر بگیریم تا فرصت بکنیم چیزای دیگه رو هم امتحان بکنیم، هی چیزای دیگه رو تست بکنیم، و کم کم یه جایگزین خیلی عالی‌تر برای دانشگاه پیدا می‌کنیم.
در مورد آدما هم، همچین چیزیه به نظرم. می‌ریم توی محیط‌های جدیدتری که آدم‌های سالم‌تری توشون هستش، هرچی وقت و انرژی بیشتری پیش اونا بذاری، می‌بینی که دیگه کمتر علاقه و اشتیاقی نداری که دوستی‌های سمی قبلی رو ادامه بدی. به نظرم.


+ چرت و پرت چیه :////// چه حرفیه آخه. این طور مطالب رو که می‌نویسم، خیلی شفاف‌تر می‌شه همه چیز برام. در موردشون هم که حرف می‌زنیم، زاویه‌های جدیدش رو می‌بینم و موضوع برام خیلی شفاف‌تر می‌شه.
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan